خرید بک لینک
به نام خدا شعر شماره 203 نازنین گفته بودم خواهم رفت روی کانون مدارت تابشی نیست شهر مملوِ سیاهیست ماه بی نور جاده بی وزن مهر در خاک واژه ها تلخ می روم دیگر از این شهر مثل یک کوه سکوت چشم لبریز سیاهی عمر در پشت دیوار زمان سینه پردرد و گرفتار و تو انگار نه انگار ... بداهه

برچسب: انگار نه انگار,انگار نه انگار که نگاری داشتم,انگار نه انگار منصور, نویسنده: یاسین رضوانی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 23:16

به نام خدا شعر شماره 205 : داشته باشم بداهه ای به تاریخ: 17 آبان 95 در یک گروه ادبی *بیت مطلع از دکتر غلامعباس سعیدی « تا بر سر این شانه سری داشته باشم خون جگر و چشم تری داشته باشم »* ای کاش که در رهگذر عالم هستی مانند تو یک همسفری داشته باشم در حسرت چشمان تو ای ماه قشنگم باید که غم شعله وری داشته باشم وفتی که نباشی تو بگو با چه امیدی بعد از شب تیره سحری داشته باشم هر شعر نوشتم تو شبیخون زدی ای عشق باید که به دستم سپری داشته باشم تا این همه باران به حریمم بفرستی دیوان غزلهای تری داشته باشم یک روز بیایی که نه من هستم و نه شعر کی بی تو دگر بال و پری داشته باشم اینقدر که بر ریشه ی من تیشه زدی تو سخت است پس از این ثمری داشته باشم بداهه 17 آبان 95

برچسب: داشته باشم به انگلیسی,میخوام ایمیل داشته باشم,چگونه آرامش داشته باشم, نویسنده: یاسین رضوانی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 23:16

به نام خدا شعر شماره 206 : پژواک به تاریخ : 9 آذر 95 ****** در گلویم مانده کوهستانی از فریادها بیصدا در سینه ام انبوهی از رخدادها تا به کی باید به پژواک صدا دلخوش نمود می رود بیهوده هر بانگی به دست بادها تیشه از آن ابتدا مغلوبِ خشم کوه بود رفته اند عمری به دنبال عبث فرهادها با تقلا بند محکم تر از اول می شود بعد از آن شانس رهایی نیست از صیادها جان نیلوفر کجا تاب آوَرَد پاییز را رفته تاراج فنا در این خزان شمشادها قطرۀ آبی کفایت می کند تا عاقبت بیصدا از هم بپوسد سینۀ فولادها پس ببین این اشکها با تاروپود ما چه کرد ای تمامِ ناتمامِ سرزمین یادها

برچسب: پژواک ایران,پژواک,پژواک یعنی چه, نویسنده: یاسین رضوانی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 23:15

شعر شماره 207 :سقوط بداهه ای به تاریخ 22 آذر 95 با نگاه خود گرفتی دستت افسار مرا ظاهرا خونسردی امّا داری آمار مرا آن تبسم ها که تو با نارفیقان می زنی عاقبت در پای خود برپا کند دار مرا ایستادن پای طوفانِ تو آخر کرده است چون کمانِ کهنه ای قدِ سپیدار مرا دور باطل می زنم در کعبه ای که نیستی کی توقف می دهی تکرارِ تکرار مرا گاه لبخندی نثار اشک هایم می کنم گرچه می دانم به پایان می برد کار مرا اینکه بالا باشی و پایین بیایی فاجعه ست کی بفهمی این سقوط سخت و دشوار مرا بداهه برنامه زنده 22 آذر 95

برچسب: سقوط,سقوط حر,سقوط الاسنان في المنام, نویسنده: یاسین رضوانی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 23:15

بنام خدا شعر شماره 208 : در مدار خورشید به تاریخ : 23 آذر 1395 ************ خورشید ... گرم است و تابان سرمست و نورافشان در اوجِ ثبات کانونِ حیات زمین! در حال دویدن نرسیدن یک سو در تماشا یک سو در ظلمت نه اذن پیش رفتن دارد نه تاب جا ماندن در مداری لرزان با سایۀ هر جرمی غرق تاریکی می شود و ماتِ کسوف قرنهاست ... هرچه بوده ... همین بوده داستان من و تو قصۀ زمین و خورشید است تو کانون ثبات قانون حیات آرام کائنات و من! در حال دویدن ... نرسیدن با قدمهایی لغزان منکوبِ سایه ها مهزومِ رنگها یک چشم در تماشا یک چشم در تغابن عمریست هرچه بوده همین بوده اَیُّهَاالعَزیز مَسُّنا وَ اَهلَنَا الضُّر وَ جِئنا بِبَضاعَة مُزجاة فاوف لناالکیل و تصَدَّق عَلَینا انّ الله یَجزِی الُمتصَدّقین* * سوره یوسف

برچسب: نویسنده: یاسین رضوانی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 23:15

صفحه بندی